شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
250
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
اشرف مكتوبات نبشت ، و بذل طاعت كرد ، و سلطان خود را در آن مكتوبات مخذول ظالم نام نهاد . پس از آن مكتوبات و از آنچه بنوّاب اطراف نبشته بود بعضى بدست * سلطان افتاد ؛ ديگر آنكه هر كه از اصحاب سلطان بحدود قلعهء او گذشت همه را بگرفت و در شكنجه كشيد ، و كيسها تهى كرد ، و به حسام الدّين قليج ارسلان نبشت كه آنچه از حرم سلطانى پيش وى است آن را نيكو نگاه دارد ، و همچنان خزاين را محافظت كند ، و اگر سلطان بنفس خود حاضر شود نسپارد ، و در آن مكتوب سلطان را هم ظالم مخذول خطاب كرد ؛ پس آن همه مكتوبات و نامهاى لطيف پيش سلطان جمع شد ؛ و در آن مدّت مكتوبات سلطان بوزرا و ولات اطراف مىرسيد كه بسخن او مغرور نشوند ، و امتثال امر او نكنند ، و در آن خطّها او را بلدرچين « 1 » مىگفت ، و آن لقبيست كه به شرف الملك در وقت خمول كرده بودند ؛ فى الجمله وحشت متأكّد شده بود - چون سلطان بقلعهء او نزديك رسيد فرستاد تا فرود آيد ، و گفت : سبب بطوء وصول و تأنّى در حضور و مثول چيست ؟ و از سيّئات و سوابق مجارى او تغافل نمود ؛ در حال كفن بر گردن انداخت و فروآمد ، و آن عين جهل و غباوت بود . و عجب آنكه چگونه زود زود بعصيان * گرائيد ، و از عواقب نينديشيد « 2 » ؛ و بر چه شكل بطاعت بازگشت ، و بمحذورات نوايب تحكّك طلبيد . و اگر آن شب ثبات مىنمود سلطان بامداد رحلت مىكرد ، چه ، مىدانست كه تاتار در پى
--> ( 1 ) - چنين است در اصل ؛ چاپ هوداس : بلدوجن ؛ در ب م اين باب چنان كه گفته شد ساقط شده است . در جهانگشاى ( ج 2 ص 167 و 182 متن و حاشيه ديده شود ) يلدرجى ؛ و در جامع التواريخ يولدورجى و يولدوزجى . ( 2 ) - در اصل : نينديشيده .